حسن سيد اشرفى
358
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مىباشد . حال اگر انحصار معناى كلّى در فرد ، موجب وضع لفظ براى فرد مىشد نمىبايست در لفظ جلاله اختلاف مىشد كه آيا لفظ جلاله علم براى ذات مقدّس بارىتعالى بوده و يا اسم جنس براى معناى كلّى واجب الوجود مىباشد ؟ بلكه بايد همه متّفق مىشدند كه براى ذات بارىتعالى وضع شده است و حال آنكه چنين نبوده و اين نزاع وجود داشته و دارد . 337 - چرا مصنّف فقط مصادر مزيد را به همراه افعال از حريم نزاع در مشتقّ خارج دانسته و ذكرى از مصادر مجرّد نكرد ؟ ( توضيح از خارج ) ج : زيرا علماى ادب و اصول اتّفاق نظر دارند ؛ مصادر مجرّد اصلا مشتقّ نبوده بلكه از جوامد محض مىباشند ولى از آنجائى كه مصادر مزيد با اضافاتى از مصادر مجرّد اخذ شده و از نظر صرفى و علماى ادب مشتقّ مىباشند ممكن است شبههء مشتقّ بودنشان از نظر علم اصول نيز به ذهن خطور كند كه مصنّف براى دفع چنين شبههاى فقط آنها را به همراه افعال در خارج بودنشان از محلّ نزاع در مشتقّ ذكر نمود . 338 - چرا مصادر مزيد با آنكه مشتقّ صرفى بوده از حريم نزاع در مشتقّ خارجند ؟ ( ثالثها انّ . . . كما لا يخفى ) ج : مىفرمايد : مصادر مزيد از نظر ماهيّت و معنا با مصادر مجرّد در اينكه دلالت دارند بر نفس حدث و صفت ، فرقى نداشته و همچون مصادر مجرّد ، دلالت بر معنا و حدثى كه ذات ، متّصف به آنها شده و آنها نيز قائم به ذات بوده دارند . و از آنجا كه صفت ، غير موصوف بوده و غير قابل حمل بر ذات و جارى بر ذات نمىشوند . بنابراين ، مصادر مزيد همانند مصادر مجرّد نيز غير قابل حمل بر ذات و جارى بر ذات نمىباشند و همانطور كه نمىتوان مصادر مجرّد را حمل بر ذات كرد و گفت « زيد عدل » مصادر مجرد را هم نمىتوان حمل بر